« هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید.»
عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارك باد.
ویرایش شده در - ساعت -
|
عید فطر ... عمومی ,
« هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید.» عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارك باد. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه 10 مهر 1387 و ساعت 12:10 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - زندگی خروسی ... عمومی ,
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن. |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه 23 آذر 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - برداشت آزاد ... ... عمومی ,
ایمیل !!! مرد بیکاری برای استخدام در یک شرکت کامپیوتری تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه اش کرد و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واستون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین..» مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.» مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها ۱۰دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه اش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ... پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان بود. شروع کرد برای آینده خانواده اش برنامه ریزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.» نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً میشدم یه کارمند در شرکت . |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه 10 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ ویرایش شده در پنجشنبه 10 آبان 1386 ساعت 10:11 ق.ظ به همین نزدیكی ... ... عمومی ,
لذّت زندگی
یك تاجر آمریكایی نزدیك یك روستای مكزیكی ایستاده بود كه یك قایق كوچك ماهیگیری از كنارش رد شد كه توش چند تا ماهی بود . از مكزیكی پرسید : چقدر طول كشید كه این چند تا روگرفتی ؟ مكزیكی : مدت خیلی كمی . آمریكایی : پس چرا بیشتر صبر نكردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد ؟ مكزیكی : چون همین تعداد برای سیر كردن خانواده ام كافیه . آمریكایی: اما بقیه وقتت رو چیكار می كنی ؟ مكزیكی : تا دیر وقت می خوابم ، یه كم ماهی گیری می كنم . با بچه ها بازی می كنم . بعد میرم توی دهكده میچرخم، و با دوستان شروع می كنیم به گیتار زدن . خلاصه مشغولم به این نوع زندگی ! آمریكایی : من تو هاروارد درس خوندم و می تونم كمكت كنم . تو باید بیشتر ماهی گیری كنی . اون وقت می تونی با پولش یه قایق بزرگتر بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میكنی . اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری ! مكزیكی : خوب ، بعدش چی ؟ آمریكایی : به جای این كه ماهی ها رو با واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها می دی و برای خودت كار و بار درست می كنی ... بعدش كار خونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می كنی ... این دهكده كوچك رو هم ترك می كنی و می روی مكزیكوسیتی ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نیو یورك ... اونجاست كه دست به كارهای مهم تری هم می زنی ... مكزیكی : اما آقا ! این كار چقدر طول می كشه ؟ آمریكایی : پانزده تا بیست سال ! مكزیكی : اما بعدش چی اقا ؟ آمریكایی : بهترین قسمت همینه ، موقع مناسب كه گیر اومد میری و سهام شركتت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ! این كار میلیون ها دلار برات عایدی داره . مكزیكی : میلیون ها دلار ! خب ، بعدش چی ؟ آمریكایی : اون وقت بازنشسته می شی ! می ری یه دهكده ساحلی كوچیك ! جایی كه می تونی تا دیر وقت بخوابی ! یه كم ماهیگیری كنی . با بچه هات بازی كنی ! بری دهكده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی .... |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه 27 مهر 1386 و ساعت 07:10 ق.ظ ویرایش شده در پنجشنبه 10 آبان 1386 ساعت 10:11 ق.ظ ماه رحمت ... عمومی ,
ماه رمضان
ماه ضیافت اللهی بر مسلمین جهان مبارك باد
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه 22 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - تولد نور ... عمومی ,
میلاد امام منتظران مبارك باد |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه 7 شهریور 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - نامه ای از دلقک پیر ... عمومی ,
نامه چارلی چاپلین به دخترش چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با "اونا اونیل" ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . |+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه 29 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - مرد پول ( بیل گیتس ) ... عمومی ,
قطعا با خواندن حقایق زیر تعجب خواهید کرد! اما این نتیجهی هوشمندی و شایستگی فردی است که با فکری نو و پشتکاری عالی توانست تحول بزرگی را صورت دهد. 1. بیل گیتس در هر ثانیه 250 دلار آمریكا درآمد دارد، یعنی 20 میلیون دلار در روز و 8/7 میلیارد دلار در سال! 2. اگر 1000 دلار از دست وی بر زمین بیافتد به خودش این دردسر را نمیدهد كه برش دارد، چون در 4 ثانیهای كه برداشتنش طول میکشد، این پول عایدش شده! 3. آمریكا در حدود 62/5 هزار میلیارد دلار بدهی دارد و بیل گیتس به تنهایی میتواند ظرف 10 سال تمام بدهی آمریكا را بازپرداخت كند! 4. او میتواند نفری 15 دلار به همهی جمعیت جهان بدهد و باز هم 5 میلیون دلار در جیبش باقی خواهد ماند! 5. اگر مایكل جردن یعنی گرانترین ورزشكار آمریكایی هیچ غذا و آبی نخورد و همهی 30 میلیون دلار درآمد سالانهاش را پسانداز كند، 227 سال طول خواهد كشید تا به ثروتمندی بیل گیتس شود! 6. اگر بیل گیتس را به صورت یك كشور تصور كنیم، 37 مین كشور ثروتمند جهان میشود! یا به تنهایی درآمدی برابر سیزدهمین كمپانی عظیم آمریكایی خواهد داشت، حتی بیشتر از آیبیام! 7. اگر همهی ثروت بیل گیتس را تبدیل به یك دلاری كنیم، میشود جادهای از ماه تا زمین با آن كشید كه 14 بار رفته و برگشته! ولی ساخت این جاده، 1400 سال طول خواهد كشید و 713 بوئینگ 747 باید برای جابجایی این پولها پرواز كنند. 8. بیل گیتس امسال 40 ساله میشود. اگر فرض را بر این بگیریم كه هنوز 35 سال دیگر هم زنده خواهد بود، میتواند روزی 78/6 میلیون دلار خرج كند قبل از این كه به بهشت برود! 9. اما! اگر كاربران ویندوزهای مایکروسافت بتوانند بابت هرباری كه كامپیوترشان هنگ میکند، یك دلار از بیل گیتس خسارت بگیرند، وی تنها در 3 سال ورشكست خواهد شد!
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه 29 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ ویرایش شده در دوشنبه 29 مرداد 1386 ساعت 01:08 ق.ظ کاش من بیشتر از این بودم ... عمومی ,
نه برای لقمه ای نان
ما چه تصویر به هم ریخته ای ساخته ایم از دنیا
که باید خود را بالا بکشد ببرد ریشه خود را تا آب بی امان سبز شود سایه دهد خویش را با خود نزدیک کند دگران را با خویش
کاش می شد همه جا میرستیم کاش می شد همه جا می بودیم کاش می شد خود را تقسیم کنیم بین چندین احساس بین چندین انسان بین چندین شهر
گاه می اندیشم که چه موجود بزرگی هستیم
و چه تسلیم بزرگی را هستی گفتیم خوردن و خوابیدن و خرامیدن و خنیاگری خود را خشنود شدن کاش در کالبدم معده نبود
جای آواز و بیان بود نه بلعیدن نان
کاشکی همواره کسب نان مثل هوا آسان بود کاش تن پوشم بامن متولد می شد مثل پر با طاووس
مثل پولک به تن نرم و لطیف ماهی
یا طبیبان همه عیسی بودند پدرم کاش نمیرفت از دست نمی افسرد به این زودی ها کاش او این همه فرزند نداشت کاش ما اهل طبیعت بودیم مادرم باران بود همسرم در خود من می رویید کودکانم همه از جنس گیاهان بودند خوابم، اندیشیدن بسترم بال کبوترها بود
دوستانم همه ازافرا و صنوبر بودند طلبم از همه جز عشق نبود و بجز مهر بدهکار نبودم به کسی
خانه ام هر جا بود کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سیاست ها بود کاش معنای سیاست این بود که قفس ها را در حبس کنیم
کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی
کاش می شد خود را تبدیل کنیم گاه یک لقمه نان گاه یک جرعه آب
گاه یک تکه حصیر گاه یک چشمه در آغوش کویر گاه هر چیز که هر کس کم داشت
با طراوت تر از این آفتابی تر از این
و تواناتر عاشق تر
زندگی رام تر از این ها بود و به من مهلت و میدان می داد که شکفتن را تفسیر کنم
گاه می اندیشم
کاش می شد خود را بالا بکشیم کاش می شد خود را پیوند زنیم کاش می شد خود را تقسیم کنیم
کاش از جنس خدا می بودیم
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه 28 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ ویرایش شده در - ساعت - test ... عمومی ,
حلول ماه شعبان بر همه ی مسلمین جهان مبارك باد
|+| نظر شما ()
نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت - نوشته های پیشین
|